بی حوصلگی
شده الکی و بیخودی دلتون بگیره؟ امروز یکی از اون روزاست....حوصله خودمو هم ندارم . دیروز اومدن و فرشهام رو بردن برای شستشو..همه رو دادم هال و اتاقها...بس که این فسقلی گند زده بود به این زندگیم...الانم خیلی زندگیمون بامزه شده...بدون فرش هم جالبه ها ! ما هم نمی دونم چرا عادت داریم همه رو زمین ولو می شیم!! کلا بی کلاس تشریف داریم..نه؟!
دیروز تو یه حرکت انتحاری خونه رو زیر و رو کردم...از آشپزخونه و اتاق خودمون و مهمون همه رو ریختم .. چه چیزها که زیر تختمون پیدا نشد!!...کلی هم آشغال جمع شد و بیرون گذاشتم.. نصف تابستون گذشته بود و من هنوز کااااملا لباسهای تابستونیم رو درنیاورده بودم و زمستونی ها رو جمع نکرده بودم...دیروز بالاخره قسمت شد و آقا طلبید!! اتاق هستی فقط سرسری تمیز شد و اصولی نه..
عوضش دیگه ناهار نداشتیم و حاضری و نصفه و نیمه ها رو خوردیم....امروز هم که کلا حوصله زندگی رو ندارم...اصلا حال و دل و دماغ ندارم..نمی دونم چرا...فقط بهم همین لپ تاپ رو بدن و کاری به کارم نداشته باشن..نه حوصله خودم و دارم و نه بچه ها و نه همسر!!
یک گیلانی (رشت) ساکن زاهدان هستم..از بالای نقشه افتادم این پایین!! عاشق آشپزی و کشف طعم های جدیدم ...همسرم دستپختم رو خیلی دوست داره و دخترکی دارم که عاشق کار کردن با منه و پسرکی که عاشق بهم ریختن آشپزخونمه! اینجا اومدم تا آرشیوی از کارهام داشته باشم به این امید که یه روزی به درد دختر عزیزم و حتی پسرگلم بخوره...