برگر نخود (فلافل برگر)

این برگرهای خوشمزه و آسون رو خیلی وقت پیش شبو جونم توی وبلاگ خوشگلش گذاشته بود و منم بعدش درست کردم و خیلی هم خوشم اومد..البته چون فلافل نخودش خامه، ابن برگر رو میشه شبه فلافل دونست..واسه همین توی پرانتز گذاشتم : فلافل برگر..چون اینجا از نخود پخته استفاده میشه...مصرف روغن بالای فلافل رو هم نداره..خلاصه که آسون و خوشمزه ست...دو نوع فلافل رو قبلا اینجا و اینجا گذاشتم...ایشالا سومیش هم میذارم چند وقت دیگه

ادامه نوشته

کیک زنجبیلی

یادتونه گفته بودم کیک ساده، پایه خیلی از کیک های منه و هر بلایی بگین سرش میارم؟ یکی از بلاهای خوشمزه ای که خیلی قبل سرش آوردم همین بود که خیلییی زیاد خوشمزه شد...به شرطی که مثه من عاشق عطر و طعم زنجبیل باشین

ادامه نوشته

ترشی سالاد فصل (شور مشهدی_ ترشی آب گوجه )

جونم براتون بگه که من 10 سال پیش که اومده بودم زاهدان، نزدیک خونه مون یه سوپر خوبی بود که ازش خرید می کردیم...بعد از مدتی دیدم ترشی های خونگی که مادرش درست می کرد آورده...همسرم که خب چند سال قبل هم اینجا بود تندی رفت سراغ یه شیشه که برخلاف ترشی هایی که من دیده بودم قرمز بود...منم متعجب، پرسیدم این چیه؟ فکر کردم شاید بندری باشه....آقای مغازه دار که خب همسر منو هم می شناخت گفت: سالاد فصل! منو می گی...گفتم با خودم خدایا خب خودم برات سالاد درست می کردم دیگه...یعنی چی سالاد فصل؟! خلاصه اومدیم و خوردیم ازش و دیدیم نه بابا این سالاد با اون سالاد فرق فوکوله و چقدررررررر هم خوشمزه ست....

ادامه نوشته

برشتوک (حلوای آرد نخودچی)

اینم جزو کارهای ماه رمضون هست که بی نهایت خوشمزه ست..من و همسری به شیرینی نخودچی ترجیحش می دیم...اصن عاشقشیم.....ممکنه به عنوان حلوای آرد نخودچی هم شناخته بشه..در هر صورت چه برای عید چه ماه رمضون عالیه..کلا برای تمام فصول و زمان ها :))))

ادامه نوشته

زمزمه های قلبم

نمی دانم گذرت به این ورها می افتد یا نه .مهم هم نیست..چه بهتر که نیفتد اصلا! ... آخر ما که صاحب سبک و اصالت نیستیم در آشپزی ... همه اش چهار تا دستور دزدی شده و من درآوردی می سازیم و خودمان را باد کرده ایم برای خودمان ...

می دانی؟ خیلی وقت ها که یادم می آید چه با ما کردی باورم نمی شود...

باورم نمی شود که یک نفر به آن خوبی، به آن مهربانی ، با آنهمه حرفهای خوب ، با من و اعتمادم این کار را کرد

می دانی؟ آدمها را نمی شود از پس صفحه مانیتور و در ورای کلمات تایپ شده به خوبی شناخت ..درست!... اما آخر، قلب باید یاری کند تا مغز فرمان دهد و انگشتها روی دکمه ها بلغزند یا نه؟! مگر می شود همه آن حرف ها، آن نوشته ها، آن نصیحت ها و آن همه مهربانی که نثار من و خانواده ام و دوستانم کردی دروغ باشد؟

اصلا همه اینها به کنار، مگر نه اینکه صدایت را من و همسرم شنیدیم و بعد از حرف زدن هامان هر دوی ما که اینور آب و اینور خط بودیم غرق شادی می شدیم که : چه انسان شریف و محترمی...کلمات و نوشته ها احساس را منتقل نمی کنند، صدا چه؟!

آدمی است دیگر! دلش می گیرد وقتی یادش می آید چه کرده با خودش و احساسش ...

می دانی؟ خیلی وقت است که دل ندارم برای آمدن به خانه ات .... به خانه ای که به قول خودت کاغذ دیواری شده تحویلت دادم و گوشه ای نشستم و زیبا و زیبا و زیبا تر شدنش را نظاره کردم...هر روز زیباتر و خوش منظره تر از روز اولش می کردی و من چه به وجد می آمدم...یادت هست؟ شبهای امتحانم را می گویم..یادت هست؟ می گفتی: عجله ای نیست ...درست را بخوان دختر خوب!! آخ....راستی چه شد که با این "دختر خوب" اینطور کردی؟

آدمی است دیگر...دلش می گیرد از خاطرات خوش گذشته اش و از اعتماد ویران شده اش ...

راستی، یادت هست گفتم : "هستی" برایتان نامه نوشته و قرار است در جواب بسته شما همراه پیشکش هایی ناقابل برایتان بفرستیم؟ ...... تا همین چند روز پیش داشتمش ...  ولی به یکباره چنان با غیظ و آه و اشک مچاله اش و روانه سطل زباله کردم که یادم رفت کاش عکسی ازش می گرفتم و اینجا می گذاشتم تا بعدها "هستی" عزیزم از من درباره اش بپرسد و بگویم: دخترکم! در زندگی، ممکن است با آدمهایی روبرو شوی که هیچگونه قابل پیش بینی نباشند..... امروز تو را "دختر خوب" و "خانم با الگانت صفحات آشپزی" و چه و چه صدا کنند و فردا لقب گوسفند و اسب والاغ و چهارپا بهت بدهند

می دانی؟ دلم تنگ است...برای آنهمه به خیال خودم، زلال بودن ... برای همه زیبایی هایی که خلق می کردی ... برای حرف هایی که برای بهتر بودنم می زدی ... برای همه دلسوزی هایت نسبت به همسرم و بچه هایم ...یادت هست؟ می گفتی: شما چه زن و شوهر خوبی هستید... دلم تنگ است برای زنگ موبایلم که پشتش کسی باشد که بگوید: آآآآآی دختر خوب!

دلم تنگ است اما یادم نمی رود که چه کردی با همین دل من! یادم نمی رود و نمی رود و نخواهد رفت حتی اگر تا پایان دنیا آن "هانی شف" کذایی (که راضی نیستم از بودنش) میخکوب شده باشد به دیوار خانه ات ....حتی اگر هزار بار بیایم به خانه ات و این نوشته ات را بخوانم: < این وبلاگ من ز "هستی" اوست / تا هستم و هست دارمش دوست >

یادم نمی رود و نخواهد رفت..حتی حالا که نزدیک به 1 سال دارد میشود از آن اتفاق شوم ...یادمان نمی رود و نخواهد رفت ....می دانی؟... بدان!

بازی وبلاگی 2 : آشنایی با لذت آشپزی؟ فر گازتون؟

خب بعد از بازی وبلاگی قبلی که خیلیییییییییییی مورد استقبال قرار گرفت..میریم که داشته باشیم دومین سری این بازی رو

این بازیمون دو بخش داره..یکیش من ذی نفعم توش که یه فیدبک ازتون درباره اینجا بگیرم..بخش دومش هم همه ذی نفعیم و مثه سری قبل کلی از همدیگه تجربه کسب می کنیم...این سوالا رو جواب بدین لطفا و از همدیگه هم سوال بپرسین مثه قبل:


1- چطور با این وبلاگ (لذت آشپزی با هانی شف) آشنا شدین؟ بهترین دستوری که از اینجا امتحان کردین و خیلییی راضی بودین کدوم بوده؟

2- فر گازتون چیه؟ ایرانی یا خارجی؟ برقی یا گازی؟ فر داخل کابینتی یا نه؟ ازش راضی هستین؟ 

طبق معمول بازی وبلاگی ، کامنتدونی بازه و در اختیار شما..این بازی تا 5 شنبه 8 شب ادامه داره ایشالا...کامنتها وقتی زیاد میشن به صفحات بعدی هدایت می شین....اون پایین ببینین که نوشته 1...2...3 و .....

بعدا نوشت: ممنون از همممه شما عزیزام که شرکت کردین توی این بازی و برام مقدور نیست که تک تک جواب محبتتون رو بدم..شرمنده م کردین مثل همیشه.....خیلی ها رو هم انتظار داشتم که بیان و نظر بذارن و شرکت کنن ولی خب قابل ندونستن....برای خود من که خیلی مفید بود و به نتایجی رسیدم ... قرار بود تا دیشب باز باشه کامنتدونی...ولی گفتم بذار باشه فعلا....امروز (جمعه) دیگه می بندم کامنتدونی رو ....منتظر بازی بعدی هم باشین ...