سخنی با شما مهربانان
دوستای گلم بعد از نزدیک 3 سال با شما بودن، امروز خیلی خسته م و می خوام یه چیزهایی رو براتون روشن کنم و از تصمیم های جدیدی که گرفتم با خبرتون کنم و طبق معمول به قول معروف باهاتون صلاح مشورت کنم...
توی این سه سال (بهمن بیاد 3 سال کامل میشه) سعی کردم با انرژی کار کنم و با انرژی وقت برای اینجا بذارم و همه زیر و بالای این وبلاگ نویسی رو هم چند وقت پیش توی این گفتگو عنوان کردم...خب اون موقع که شروع کردم، اینجا مسلما رونق امروز رو نداشت ( دست تک تک شما عزیزانم رو می فشارم که رونق امروز اینجا به خاطر وجود پر مهر شماست)....منم شرایط زندگیم آروم تر بود و درگیری های الان رو نداشتم...

شاید بارها و بارها شد که از خیر نوشتن و ادامه این راه گذشتم و با خودم گفتم: خب ته ته تهش چی؟ که چی بشه؟ هستی که تا بزرگ شه نت پرررررررره از دستورات متنوع و رنگارنگ و میتونه مثل خودت از همه استفاده کنه .... خواننده ها هم خب بازم دستور خوب و مطمئن خیلی راحت پیدا می کنن.....به زندگیت برس...به کارت، به خونه ت، به درست (که هرکی ارشد خونده می دونه دو سال درس یه طرف و کار روی پایان نامه هم یه طرف)...به پسر کوچیکت برس که بیشتر از هر وقتی به بودنت کنارش نیاز داره...به دختر دبستانیت برس که حجم درساش خیلیییییی زیاد شده و با این تغییرات نظام آموزشی کلی مطالب نو و سنگین می خونه و باید براش حساااابی وقت بذاری ....به همسر بینوات برس که هییییییچ خیری از تو ندیده جز غذا و آشپزی که اون رو هم برای آپ کردن وبلاگ می دونه نه برای دل خودش و بچه ها :(

واقعیتش اینه که خسته شدم ولی نتونستم بی خیال همه زحمت هام توی این وبلاگ بشم و فعلا خیال جمع کردن اینجا رو هم ندارم (اگه یه زمانی این فکر تو سرم قوت گرفت، بدون اعلام قبلی کل وبلاگ رو پاک می کنم) فقط شاید هفته ای یک روز خاص رو فقط آپ کنم..مثلا 5 شنبه ها..دارم فعلا روی این مساله فکر می کنم

حالا هم میخوام بگم، چیزی که خیلییییییییییییییی از من وقت و انرژی می گیره جواب دادن به تک تک کامنت هاست....خب اوایل برای هر پستی شااید متوسط و حداکثر 10، 12 تا کامنت ثبت میشد....منم از همون اول جواب تک تکشون رو می دادم ... اما مدتیه واقعا در توانم نیست...بس که شماها مهربونین..

بس که شماها بهم لطف دارین و همیشه هم گفتم که شرمنده محبت تک به تک شما هستم و خواهم بود....دقت کرده باشین مدتیه تعدادی از کامنتها رو بدون جواب تایید کردم..کامنت هایی مثل: عالی بود...خیلی خوشمزه ....منم همینجور درست می کنم...به به...باید حتما امتحان کنم و ................
ببینین، یه وقتایی ممکنه من یکی دو روز دسترسی به مدیریت وبلاگم نداشته باشم یا اصلا فرصت اومدن به اینجا هم نداشته باشم...پس نتیجه چی میشه؟ میشه این که وقتی برمی گردم با حجم خیلیییییییییی زیادی از کامنت روبه رو می شم (مثه همین امروز نظرات تایید نشده: 64 تا)
تازه فکرکنین، فقط هم که برای آخرین پست نظر نمیاد...برای هرررر کدوم پستها مال هر زمانی باشه ممکنه دوستای گلم نظر گذاشته باشن....یعنی این 64 تا نظری که امروز دیدم همه مال پنیر برشته که آخرین پستم تا امروز بوده نیست...مال پیراشکی شکل ماهی بوه، مال نون تابه ای بوده..مال دمپختک بوده و ........
تا اینجا روشن شد؟ خب...بعد از اینهمه پر حرفی می خوام بگم از این به بعد فقط نظراتی که سوالی توش هست و باید جواب بدم رو جواب میدم عزیزای من....همممممممممه رو می خونم و تایید می کنم...اما ممکنه نتونم مثل همیشه جواب به تک تکتون بدم...اینو بدونین که واااااااااااااقعا با خوندن کامنتهای پر از مهرتون خیلییی انرژی می گیرم..خیلیییی زیاد.....این رو هم بگم: شاااید یه روزی واقعا وقت داشته باشم...شاید اصلا دلم تنگ بشه برای جواب دادن و قربون صدقه رفتنتون (که این دومی وااااقعا دلتنگش خواهم شد ) پس خواهشا نیاین بگین: چرا جواب اونو دادی و جواب منو ندادی؟ خب؟ بیاین یکم هم شرایط من رو در نظر بگیرین و یه کوچولو خودتون رو جای من بذارین...من قربون تک تکتون هم میشم و همممممممتون رو هم دوست دارم ...ولی وااقعا دیگه در توانم نیست جواب دونه دونه کامنتها رو دادن....
مساله دیگه اینه که وقتی نظری می نویسین تا من تایید کنم ممکنه طول بکشه...ممکنه هم همون موقع آنلاین باشم و درجا هم تایید بشه....پس خواهشم اینه که صبور باشین...بعضی از پستها هم تعداد نظراتشون زیاده و میره صفحات 1..2..3 و ... همه صفحات رو ببینین و بعد گله کنین که "پس نظر من کو؟" یادتون هم باشه که توی کدوم پست نظر دادین ..من که با این حجم کار یادم نمی مونه ولی مسلما شما بهتر یادتونه...سوالتون رو درباره هر پست ، زیر همون پست بپرسین ..شاید سوال بقیه هم باشه و بتونن استفاده کنن...لطفا اول همه کامنت ها رو بخونین و اگه سوالتون توش نبود بپرسین و من هم در حد اطلاعات و تجربه م در خدمتتون حتما هستم
یه چیز دیگه هم اینکه خواهشا درخواست دستور خاصی رو ندین بهم...ببینین من خیلیییییییی چیزها درست کردم که هنوز نذاشتم اینجا و خیلییییییییی چیزها هم توی لیستمه که باید درست کنم....همه اینایی هم که میذارم چیزاییه که برای خانواده یا دوست و آشنا درست می کنم ...
حالا ممکنههههه یه دستوری که شما ازم میخوای رو خودم هم تو فکرش باشم یا درست کرده باشم که خب می ذارم (با توجه به برنامه و اولویت زمانی خودم) پس اینطور نیست که چون فلانی گفت: پیتزا بذار...من هم گذاشتم..نه! چون خودم هم درست کردم و می خواستم که بذارم ،گذاشتم...نمی دونم متوجه منظورم می شین یا نه....

ممکنه خیلی هاتون پیشنهادهایی هم بدین که اصلا برام جالب هم باشه و برم دنبالش...ولی اینکه خودم رو مقید کنم چون فلانی ازم رسپی رشته خشکا رو مثلا خواست حتتتتما تو این هفته بذارم از توان من و برنامه های زندگیم واااااااااااقعا خارجه.....یه وقتایی دوستای گلم دستور چیزی رو می خوان که اتفاقا آماده کردم..خب این خوش شانسی اون بوده نه اینکه چون ایشون خواسته اینو درست کردم...مثلا یکی از شما ترشی مخلوط می خواست..خب منم می خواستم درست کنم به همین زودی و هفته پیش هم درست کردم.........من همیشه باهاتون رو راست بودم و می خوام هم تا آخر باشم...به خاطر همین نمی خوام دلخوری های کوچیکی بینمون پیش بیاد
چیزی که در توانم نیست و من رو شرمنده دیگران می کنه نمی تونم متقبل بشم...پیشنهادهاتون و درخواست هاتون یادم می مونه ولی نمی تونم بلافاصله و صرفا به خاطر شما انجامشون بدم..این رو هم خواهشا در نظر داشته باشین
درباره آلبوم هنرهای شما هم هر ایمیلی که طبق این استاندارد برام بفرستین به دستم می رسه ولی خیلیی ممکنه طول بکشه تا من بذارم توی آلبوم..بازم به همون دلایلی که اینجا گفتم...این رو هم منو ببخشید... ایمیل رو فقطططط برای ارسال عکس استفاده کنین خواهشا نه سوال پرسیدن...چون من همیشه چک نمی کنم اونجا رو...سوالاتون و حرفاتون رو همینجا کامنت کنین

این نظر خصوصی فرستادن عده ای هم داستانیه برای خودش (نظراتی که لزوما خصوصی نیست و سوالیه و ...)...من که دیگه تکرار نمی کنم و راحت حذفشون می کنم و سعی می کنم از بی جواب موندنشون وجدان درد نگیرم :(
در آخر امیدوارم با این تصمیمات جدید کسی رو از خودم دلگیر نکنم...ولی این رو مطمئنم که تا امروز همیشههههههه سعی کردم به دل تک تک شما که وجود وبلاگم و برکت امروزش رو مدیون شما می دونم، راه بیام ... اما امروز ناتوان و خسته م یکم و امیدم به اینه که بعد از این 3 سال هم شما به دل من راه بیاین :))
ایام به کام
بعدا بعدا نوشت: ای بابا..یه مثنوی حرف زدم بعد همه تون گرفتین همون یه جمله منو که اگه خواستم یه روزی ........بابا من هستم...کی گفتم میخوام تعطیل کنم اینجا رو؟ گفتم هر زمانی که خسته شدم و خواستم برم اون کارو می کنم....حالا که نکردم...این تیکه حرفام رو بی جواب بذارین لطفا و نگرانش نشین...:)
یک گیلانی (رشت) ساکن زاهدان هستم..از بالای نقشه افتادم این پایین!! عاشق آشپزی و کشف طعم های جدیدم ...همسرم دستپختم رو خیلی دوست داره و دخترکی دارم که عاشق کار کردن با منه و پسرکی که عاشق بهم ریختن آشپزخونمه! اینجا اومدم تا آرشیوی از کارهام داشته باشم به این امید که یه روزی به درد دختر عزیزم و حتی پسرگلم بخوره...