آش شله قلمکار

خب استراحت بسه و گرفتاری ها برن کنار که هانیه خانوم می خواد یه پست خوشمزه بذاره!! این آش رو دو هفته پیش درست کردم و حالا حالا ها نمی خواستم اینجا بذارم..دیدم تعطیلات داره میاد و آخر هفته هم خورده بهش...بهترین فرصته که کسی بخواد این آش رو درست کنه...این آش رو با این ترکیبات توی رشت به عنوان نذری هم می دن و مغازه ها هم می فروشن. به آش فاطمه زهرا هم معروفه....اما خب خونگیش یه چیز دیگه ست...ولی بگم که خیلییییییی زمان بر و وقتگیره و از کت و کول میندازه آدم رو

مواد لازم:
نخود : یه مشت
لوبیا سفید:یه مشت
لوبیا چیتی: یه مشت
لوبیا چشم بلبلی: یه مشت
عدس: یه مشت
ماش: یه مشت
برنج: یه مشت و یکم بیشتر
گندم: دو مشت و یکم بیشتر
گوشت گردن گوسفند : 1 کیلو (هرچی بیشتر خوشمزه تر و کشدارتر)
سبزی آش + کمی مرزه و ترخون
پیازداغ: فرااااااوون !!
سیر داغ
نعناع داغ
نمک، فلفل، دارچین، زیره
طرز پخت:
همه حبوبات رو به جز عدس و ماش و برنج و لوبیا چشم بلبلی از شب قبل خیس دادم و آبشون رو چند بار عوض کردم..اون چهار قلم باقیمونده رو صبح همون روز خیسوندم...
بعد هرکدوم رو جداگونه گذاشتم بپزه.. (می گم جدا، چون زمان پختشون با هم متفاوته)..این قسمتش برای من با یه گاز 4 شعله که تازه یه شعله شم خرابه خیلیییییییییییی زمان بر بود..این وسط مهمون هم برام اومد و ادامه موکول شد به فردا !!
اینم گندم
اینم برنج
خب ، پیاز داغ هم آماده می کنیم ..
گوشت رو با یه پیاز و دو سه تکه چوب دارچین و نمک و فلفل گذاشتم روی حرارت تا خوب خوب خوب بپزه و نرررررررررم بشه.. (این عکس مال فرداشه که روش روغن بسته یکم)
بعد گوشت رو ریش ریش کردم ...
حبوبات پخته شده رو با آب گوشت گذاشتم روی حرارت ...
وقتی حبوبات با هم یه قل زدن، بیشتر از نصفشون رو برداشتم و از آب درآوردم و کوبیدم..اینا رو دیگه عکس ندارم..شرمنده..و دوباره برگردوندم توی دیگ...اون گندم و برنج کوبیده هم ریختم و پیاز داغ هم اضافه کردم
هم می زنیم و سبزی تازه خرد شده رو هم توش می ریزیم..( آش و کوکو که با سبزی تازه درست بشه یه چیز دیگه ست انصافا..اصلا هر چیزی...قورمه رو با سبزی تازه دریاب!!)
گوشت ریش شده رو ریختم
...نمک، فلفل، زیره (دلخواه) ، زعفرون هم اضافه می کنیم و هم می زنیم
هم می زنیم ........و بااااااااااااز هم هم می زنیم
کیفیت این آش با هم زدن های مرتب خیلی خیلی بهتر میشه و کشدار می شه....و صد البته مقدار گوشت در کشدار بودنش خیلی تاثیر داره

مرتب هم می زنیم و نمی ذاریم ته بگیره...شعله هم ملایم باشه..می تونیم کمی از نعناع داغ و سیر داغ رو هم توش بریزیم

هومممممممممم...چه عطری پیچیده تو خونه.....خدایا من رژیمم...چطور از این آش بگذرم ؟؟!!
توی ظرف می ریزیم و با پیازداغ و سیر داغ و نعناع داغ و کشک تزیین می کنیم...

روی این آش معمولا کمی قیمه هم می ریزن که من با گوشت چرخکرده و پیاز درست کردم..همون مایه ماکارونی خودمون
این آش محبوب ترین آش منه و به معنای واقعی عاااااااااااااشقشم....

عملا من کارمند بچه داری که برام مهمون هم اون روز اومد دو روز و نیم درگیر درست کردن این آش شدم..اما اگه از صبح خونه باشین و حبوبات رو بپزین و بار بذارین و دست تنها هم نباشین ...شب می تونین میل کنین (شب قبل حبوبات رو خیس بدین)
اون مهمونای عزیز که اون شب اومده بودن ، برامون دلمه برگ مو آورده بودن که کنار ماکارونی که من درست کردم شد شام اهل خونه ( که البته من یه تیکه مرغ آب پز شام رژیمیم بود و یه دونه دلمه هم خوردم)
ظرفشون که پیشم مونده بود فرداش که این آش رو درست کردم پرش کردم و فرستادم براشون

یه ظرف هم برای همسایه پایینی ریختم و دادم که دیگه عکس نگرفتم...اینم موند برای خودمون...کلا شله قلمکار با برکته!
تزیین روشم خیلی آسونه..کشک رو با کیسه فریزر که نوکش رو بریدم به شکل دایره روی آش ریختم و مابینش نعناع داغ ریختم و با خلال دندون از مرکز به بیرون کشیدم که البته تمیز در نیومد و کج و کوله شد!!

حس و حالش نبود و مانی هم خیلی گشنه بود...والا می خواستم تا انتهای دایره رو ادامه بدم و یه طرح دیگه تو ذهنم بود....که نشد
خلاااااااااااااااااصه این آش خوشمزه و بی نظیر هم آماده شد و خستگی اون دو سه روز از تنم بیرون رفت...حالا یه مرد می خواد که به خاطر رژیمش از این آش نخوره :((((((

من.......رژیم.......آش..........آش شله قلمکار.......واااااااااااای....نههههههههههه......سه قاشق...فقط سه قاشق خوردم و سریییییییییییع بلند شدم از سر میز و اومدم ظرفا رو بشورم...
شکنجه بالاتر از این برای من عشـــــــــــق آش و دیوونه این نوع آش وجود نداره !
یک گیلانی (رشت) ساکن زاهدان هستم..از بالای نقشه افتادم این پایین!! عاشق آشپزی و کشف طعم های جدیدم ...همسرم دستپختم رو خیلی دوست داره و دخترکی دارم که عاشق کار کردن با منه و پسرکی که عاشق بهم ریختن آشپزخونمه! اینجا اومدم تا آرشیوی از کارهام داشته باشم به این امید که یه روزی به درد دختر عزیزم و حتی پسرگلم بخوره...